فیلم سینمایی "وقتی نیچه گریست" به سال 2007 و رمانی به همین نام ماجرای برخورد و گفتگوهای نیچه با پزشکی بنام "جوزف بروئر" است. کارگردان فیلم "پینچاس پری" و نویسنده رمان "ایروین دی. یالوم" است. بازی خوب بازیگر نقش نیچه از ابتدا تا انتهای فیلم سایه انداخته است، همچنین موسیقی فیلم و فیگورهای شاعرانه و کلمات گرانبها و پُرطنین نیچه در گفتگوهای فیلم به داستان روح میدهد به حدی که فیلم با اینکه درباره زندگی شخصیتی فیلسوفمآب و زندگی و موعظههای اوست اما عاری از کسالت میگردد. شخصیت نیچه با بازی " آرماند آسانته" سرگرم اندیشهها و آموزههای فلسفی خود است که عاشق و دلبسته دختری زیبا و اغواگر بنام "لو سالومه" ( کاترین وینیک ) میشود ولی با رد پیشنهاد ازدواج از سوی سالومه ، نیچه هر چه بیشتر از ارتباطات اجتماعی و دلبستگیهای عاطفی سرخورده شده و به دام انزوا و تنهایی و خودآزاری مفرط گرفتار میگردد. لو سالومه بیآنکه نیچه متوجه شود، نزد دکتر بروئر مشهور و حاذق وین میرود و از او تقاضا میکند تا به مداوای سردرد و میگرن نیچه که حاصل شکست رابطه عاشقانهای میان خودش و نیچه میداند، بپردازد. با تدابیری که لوسالومه میاندیشد نیچه با اصرار دوستان به مطب برویر میآید و پس از چند جلسه ملاقات، دکتر برویر تصمیم میگیرد تا نیچه را تحت درمان رایگان برای اقامت یکماهه در وین متقاعد سازد. اما نیچه با بروئر درگیری لفظی پیدا میکند که در ازای لطف به او چه انگیزهای دارد؟ آیا میخواهد بر او تسلط یابد؟ نیچه با محوریت اندیشه قدرت، سخنان برویر را تفسیر میکند. در پی این درگیری لفظی و رد خواهش از طرف نیچه، بروئر از او میخواهد وارد یک معامله پایاپای شود و در ازای آنکه برویر بیماری جسمی نیچه را درمان میکند او نیز بیماریِ روحی و احساس پوچی و دردِ روزمرگی برویر را درمان کند. برویر در ابتدا این معامله را بازی تلقی میکند که به مدد آن بیمار را متقاعد ساخته تا یک ماه تحت درمان قرار گیرد اما بتدریج متوجه زخمهای درونی و بسیار جدیتر از سابق در روان خود میشود که در گفتگو با نیچه یکییکی سر باز میکنند و برویر را از دردهای روانی که تحمل میکرده و از وجودشان بیخبر بوده، آگاه میسازند. برویر دائماً در برابر این القای نیچه قرار میگیرد که برای رهایی از پوچگرایی نخست باید با تمامیت زندگی چنانکه هست روبهرو شود و برای این منظور باید خویشتن را شناخت. در طی مراحل بیاندرمانی، نیچه از موعظهها و دانش خویش به بروئر میآموزد. "انسان قبل از اینکه "ما" بشود اول باید "من" باشد. زمانیکه به "هیچ" رسیدی یعنی به همه چیز رسیدهای". نیچه سعی دارد رنجی را که بروئر از پوچی میکشد با گفتن فقط یک "نه"(No) به هوسها و تمایلات غریزی او درمان کند. دکتر بروئر که درگیر تصویر رنجآفرین "برتا" است و به او لقب آنا-اُ (Anna-o) داده، در لحظات رنجآوری از زندگی خود بسر میبرد و تصویر بدن زیبای برتا بین او و زندگیاش فاصله انداخته و او قادر نیست از تمام داراییهای زندگیاش لذت ببرد. برتا زن هیستریکی است که ابتدا برای مداوا نزد بروئر آورده میشود ولی بتدریج بین او و بروئر یک رابطه عاطفی صورت میگیرد. دکتر بروئر برای درمان او از تکنیک جدید بیاندرمانی سود میجوید و تاثیر این شیوه از درمان را بر روی برتا متوجه میگردد. رنج از زمانی احساس میشود که وقتی برتا به خاطر نگرانی و اصرار همسر دکتر بروئر از نزد او میرود ولی تصویر او همچنان در ذهن دکتر باقی میماند و خاطره این تصویر او را رنج میدهد. ابژه از دست رفته است ولی دلبستگی به ابژه هنوز وجود دارد. تصویر برتا لحظهای دکتر را رها نمیکند. نیچه از او میخواهد در برابر این تصویر بایستد و با تمام قوا به عشق و علاقهای که به برتا دارد به تصویر ذهنی " نه" بگوید، یک نه مقدس. از او میخواهد که احساس تنفر را در خیالش به برتا بگوید : " با صدای بلند بگو؛ ازت متنفرم. تا آنجایی که میتونی فریاد بزن و بگو؛ ازت متنفرم، ازت بیزارم". این جملاتی است که نیچه از دکتر بروئر میخواهد با همه توانش در تصور اینکه به معشوقهاش میگوید فریاد بزند. نیچه، بروئر را به نقطه تناقض وجودیش میبرد، همانجایی که میل دارد به برتا بگوید؛ دوستت دارم نیچه او را وادار میکند که بگوید؛ ازت متنفرم. همین تضاد است که او را وادار میکند از تعلقاتش، از آن تصویر اغواکننده دست بکشد. در نهایت نیچه بروئر را متقاعد میکند که او جذب بار معنایی برتاست که حول تصویر برتا میچرخد. اگر بار معنا را کشف کند و آنها را از برتا کم کند، برتا چیزی جز پوست و استخوان نخواهد ماند و تصویر رنجزا هم او را مدام نخواهد آزرد. در طی گفتدرمانی نیچه با بروئر روزی نیچه بر سر مزار والدین بروئر متوجه نام مادر بروئر که برتا بوده میشود که جوزف در سه سالگیاش او را از دست داده است. نیچه پی به راز بزرگ دلبستگی دکتر بروئر و ارتباط آن با پیوندهای عاطفی با والدیناش میبرد و به او میگوید که عشق بزرگ او به برتا چیزی جز پیوند ناتمام عاطفی بروئر با مادرش نیست. مادری را که هرگز حس نکرد در برتا جستجو میکرده است. بروئر در تضاد وجودی بسر میبرد از اینکه برای تمام موقعیتهای کاری و روابط خانوادگیاش زحمت کشیده ولی حالا دیگر ارزشی برایش ندارند و میل به رها کردن همه آنها دارد دچار عذاب درونی و رنج است. در رویا به میلش جامه عمل میپوشاند که تمام دارایی و ارزشهای شخصیاش را رها میکند تا فقط خودش بدون همه آنها باقی بماند. همسر و فرزندانش را در کمال تلخی و نامهربانی ترک میکند. اما پس از ترک خانه و کاشانه متوجه میشود که غول عشق او، برتا با دکتری روابط عاشقانه دارد و در جایی دیگر نیز مشاهده میکند که "لو سالومه" در حال انجام ترنمهای عاشقانه با فروید دوست نزدیک خود او میباشد. دکتر بروئر سرخورده از برتای تصویری و کاوش در سفر به ناخودآگاه میتواند برتای واقعی را ببیند که عشق او به برتا تنها ساخته و پرداخته ذهن جستجوگرش برای رسیدن به عواطف و معناهای از دست رفته بوده و بدین ترتیب به دنیای واقعی و تعلقات پیشینش برمیگردد تا خود واقعی را بیابد. نیچه و دکتر بروئر از لحاظ شخصیتی درست نقطه مقابل هم ولی هر دو گرفتار تصویر زنان هیستریک و اغواگر هستند. همانقدر که بروئر درگیر کار و خانواده است و به راحتی حاضر نیست از همه چیز دست بکشد و در از دست دادنشان در عذاب است برعکس نیچه نه زنی و فرزندی، نه خانهای و خانوادهای و هیچ چیزی در دنیا ندارد که او را متعهد و صاحب نام و هویت بکند. او همه را جا گذاشته تا خود را ورای همه اینها بدست آورد و به دکتر بروئر هم پیشنهاد میکند که نباید پشت این نام و وظیفهها خود را پنهان کند. نیچه در پایان لب به اعتراف میگشاید که او هم درگیر تصویر عشق دختری بنام سالومه است و فقط خودش را پشت گفتگوی خود و دکتر و رهایی از همه پنهان کرده است در حالیکه او هم اسیر تصویر زنی است که همچون بروئر در عذاب است. اما تفاوت بروئر و نیچه در جایگاه انسانی و اجتماعی آنها است. نبرد دکتر بروئر و نیچه در اصل نبرد جایگاه خدایگان و جایگاه ارباب است. نیچه یک خدایگان است. ژاک آلن میلر میگوید؛ در خدایگان هیچگونه میانهروی و اعتدال و جایی برای خنثی بودن و بی تفاوت بودن نیست. او کسی نیست که خود را با نظم جهان سازگار کند. خدایگان کسی است که از اشتیاق خود چشمپوشی نمیکند. او هر نوع همانندسازی را پشت سر گذاشته است و تنها اشتیاق به ابژه a است که او را به پیش میراند. قرار گرفتن در جایگاه خدایان فرد را بسیار مستعد خیانت دیدن میکند و خیانت دیدن چیزی از او نمیکاهد. جایگاه خدایان در مقابل جایگاه ارباب است. در ذات ارباب مهمترین چیز کسب وجهه ناب و تایید شدن از سوی دیگری است و ارباب با وساطت بنده است که به پیشرفت نائل میشود بنابراین ارباب سرانجام به یک بنبست وجودی ناراضی کننده میرسد، به یک پوچی زندگی. گفتگو با افراد هیستریکی و بویژه آنا-اُ بود که زنگ اولیه روانکاوی را به صدا درآوردند. تا قبل از دکتر بروئر و فروید درمان هیستریکها آب گرم و شوک الکتریکی بوده است. اما با رنجی که دکتر بروئر از تصویر برتا در زندگیاش برد توانست شیوه جدیدی از درمان را ابداع کند که بیمار تمام زبالههای درونیاش را از طریق گفتگو و تداعی آزاد بدون فکرکردن به بیرون بریزد. دکتر بروئر به دنبال بیان درمانی و گفتارهای فلسفی نیچه پی به راز پوچی و "ازخودبیگانگی" خویش میبرد. افسردگی دکتر بروئر و تناقض در دلبستگی عاطفیاش به برتا بعدها به فروید کمک کرد تا حاصل تجربیات و تحقیقات خودش را در این زمینه در مقالهای بنام "ماخولیا و ماتم" تمام کند. زیگموند فروید که سالهای جوانیاش را میگذراند به عنوان یک شخصیت در حاشیه قصه، عقل منفک برویر است و هراز گاهی با دیدگاهی نو دربارهی رواندرمانی به کمک استاد و دوست خود میآید. فروید بعدها مفصل در مورد "ماخولیـــا" نوشت؛ رابطه با ابژه یا موضوع عشق گسسته میشود اما عشق به این ابژه رهایش نمیکند و احساس دو پهلو و متضادی را در فرد بوجود میآورد. عشق رها شده در پس یکی شدن مبتنی بر خودشیفتگی پناه میجوید و نفرت را در مورد ابژه جانشین یعنی نفس خود فرد وارد عمل میکند. لیبیدویی (libido) که از ارتباط با ابژه آزاد شده به هیچ ابژه دیگری منتقل نمیشود به درون نفس یا خودego پس کشیده میشود و در آنجا در خدمت همانندسازی (identification) با ابژه رها شده عمل میکند و از این به بعد، اگو یا خود فرد گویی همان ابژه رها و طرد شده است. خسران یا از دست دادن ابژه به از دست دادن خودego بدل میشود و شخص احساس پوچی و ناچیزی و افسردگی میکند، و گرایش و آمادگی برای دچار شدن به ماخولیا از تسلط و غلبه نوع خودشیفته گزینش ابژه ناشی میشود. بدین ترتیب ویژگی اصلی ماخولیا ترسهای و پرگوییهای بیمار درباره امکان فقیر شدن خویش است. او خود را بیارزش و عاجز از هرگونه موفقیت و منفور تصور میکند.
فیلم سینمایی "وقتی نیچه گریست" به سال 2007 و رمانی به همین نام ماجرای برخورد و گفتگوهای نیچه با پزشکی بنام "جوزف بروئر" است. کارگردان فیلم "پینچاس پری" و نویسنده رمان "ایروین دی. یالوم" است. بازی خوب بازیگر نقش نیچه از ابتدا تا انتهای فیلم سایه انداخته است، همچنین موسیقی فیلم و فیگورهای شاعرانه و کلمات گرانبها و پُرطنین نیچه در گفتگوهای فیلم به داستان روح میدهد به حدی که فیلم با اینکه درباره زندگی شخصیتی فیلسوفمآب و زندگی و موعظههای اوست اما عاری از کسالت میگردد. شخصیت نیچه با بازی " آرماند آسانته" سرگرم اندیشهها و آموزههای فلسفی خود است که عاشق و دلبسته دختری زیبا و اغواگر بنام "لو سالومه" ( کاترین وینیک ) میشود ولی با رد پیشنهاد ازدواج از سوی سالومه ، نیچه هر چه بیشتر از ارتباطات اجتماعی و دلبستگیهای عاطفی سرخورده شده و به دام انزوا و تنهایی و خودآزاری مفرط گرفتار میگردد. لو سالومه بیآنکه نیچه متوجه شود، نزد دکتر بروئر مشهور و حاذق وین میرود و از او تقاضا میکند تا به مداوای سردرد و میگرن نیچه که حاصل شکست رابطه عاشقانهای میان خودش و نیچه میداند، بپردازد. با تدابیری که لوسالومه میاندیشد نیچه با اصرار دوستان به مطب برویر میآید و پس از چند جلسه ملاقات، دکتر برویر تصمیم میگیرد تا نیچه را تحت درمان رایگان برای اقامت یکماهه در وین متقاعد سازد. اما نیچه با بروئر درگیری لفظی پیدا میکند که در ازای لطف به او چه انگیزهای دارد؟ آیا میخواهد بر او تسلط یابد؟ نیچه با محوریت اندیشه قدرت، سخنان برویر را تفسیر میکند. در پی این درگیری لفظی و رد خواهش از طرف نیچه، بروئر از او میخواهد وارد یک معامله پایاپای شود و در ازای آنکه برویر بیماری جسمی نیچه را درمان میکند او نیز بیماریِ روحی و احساس پوچی و دردِ روزمرگی برویر را درمان کند. برویر در ابتدا این معامله را بازی تلقی میکند که به مدد آن بیمار را متقاعد ساخته تا یک ماه تحت درمان قرار گیرد اما بتدریج متوجه زخمهای درونی و بسیار جدیتر از سابق در روان خود میشود که در گفتگو با نیچه یکییکی سر باز میکنند و برویر را از دردهای روانی که تحمل میکرده و از وجودشان بیخبر بوده، آگاه میسازند. برویر دائماً در برابر این القای نیچه قرار میگیرد که برای رهایی از پوچگرایی نخست باید با تمامیت زندگی چنانکه هست روبهرو شود و برای این منظور باید خویشتن را شناخت. در طی مراحل بیاندرمانی، نیچه از موعظهها و دانش خویش به بروئر میآموزد. "انسان قبل از اینکه "ما" بشود اول باید "من" باشد. زمانیکه به "هیچ" رسیدی یعنی به همه چیز رسیدهای". نیچه سعی دارد رنجی را که بروئر از پوچی میکشد با گفتن فقط یک "نه"(No) به هوسها و تمایلات غریزی او درمان کند. دکتر بروئر که درگیر تصویر رنجآفرین "برتا" است و به او لقب آنا-اُ (Anna-o) داده، در لحظات رنجآوری از زندگی خود بسر میبرد و تصویر بدن زیبای برتا بین او و زندگیاش فاصله انداخته و او قادر نیست از تمام داراییهای زندگیاش لذت ببرد. برتا زن هیستریکی است که ابتدا برای مداوا نزد بروئر آورده میشود ولی بتدریج بین او و بروئر یک رابطه عاطفی صورت میگیرد. دکتر بروئر برای درمان او از تکنیک جدید بیاندرمانی سود میجوید و تاثیر این شیوه از درمان را بر روی برتا متوجه میگردد. رنج از زمانی احساس میشود که وقتی برتا به خاطر نگرانی و اصرار همسر دکتر بروئر از نزد او میرود ولی تصویر او همچنان در ذهن دکتر باقی میماند و خاطره این تصویر او را رنج میدهد. ابژه از دست رفته است ولی دلبستگی به ابژه هنوز وجود دارد. تصویر برتا لحظهای دکتر را رها نمیکند. نیچه از او میخواهد در برابر این تصویر بایستد و با تمام قوا به عشق و علاقهای که به برتا دارد به تصویر ذهنی " نه" بگوید، یک نه مقدس. از او میخواهد که احساس تنفر را در خیالش به برتا بگوید : " با صدای بلند بگو؛ ازت متنفرم. تا آنجایی که میتونی فریاد بزن و بگو؛ ازت متنفرم، ازت بیزارم". این جملاتی است که نیچه از دکتر بروئر میخواهد با همه توانش در تصور اینکه به معشوقهاش میگوید فریاد بزند. نیچه، بروئر را به نقطه تناقض وجودیش میبرد، همانجایی که میل دارد به برتا بگوید؛ دوستت دارم نیچه او را وادار میکند که بگوید؛ ازت متنفرم. همین تضاد است که او را وادار میکند از تعلقاتش، از آن تصویر اغواکننده دست بکشد. در نهایت نیچه بروئر را متقاعد میکند که او جذب بار معنایی برتاست که حول تصویر برتا میچرخد. اگر بار معنا را کشف کند و آنها را از برتا کم کند، برتا چیزی جز پوست و استخوان نخواهد ماند و تصویر رنجزا هم او را مدام نخواهد آزرد. در طی گفتدرمانی نیچه با بروئر روزی نیچه بر سر مزار والدین بروئر متوجه نام مادر بروئر که برتا بوده میشود که جوزف در سه سالگیاش او را از دست داده است. نیچه پی به راز بزرگ دلبستگی دکتر بروئر و ارتباط آن با پیوندهای عاطفی با والدیناش میبرد و به او میگوید که عشق بزرگ او به برتا چیزی جز پیوند ناتمام عاطفی بروئر با مادرش نیست. مادری را که هرگز حس نکرد در برتا جستجو میکرده است. بروئر در تضاد وجودی بسر میبرد از اینکه برای تمام موقعیتهای کاری و روابط خانوادگیاش زحمت کشیده ولی حالا دیگر ارزشی برایش ندارند و میل به رها کردن همه آنها دارد دچار عذاب درونی و رنج است. در رویا به میلش جامه عمل میپوشاند که تمام دارایی و ارزشهای شخصیاش را رها میکند تا فقط خودش بدون همه آنها باقی بماند. همسر و فرزندانش را در کمال تلخی و نامهربانی ترک میکند. اما پس از ترک خانه و کاشانه متوجه میشود که غول عشق او، برتا با دکتری روابط عاشقانه دارد و در جایی دیگر نیز مشاهده میکند که "لو سالومه" در حال انجام ترنمهای عاشقانه با فروید دوست نزدیک خود او میباشد. دکتر بروئر سرخورده از برتای تصویری و کاوش در سفر به ناخودآگاه میتواند برتای واقعی را ببیند که عشق او به برتا تنها ساخته و پرداخته ذهن جستجوگرش برای رسیدن به عواطف و معناهای از دست رفته بوده و بدین ترتیب به دنیای واقعی و تعلقات پیشینش برمیگردد تا خود واقعی را بیابد. نیچه و دکتر بروئر از لحاظ شخصیتی درست نقطه مقابل هم ولی هر دو گرفتار تصویر زنان هیستریک و اغواگر هستند. همانقدر که بروئر درگیر کار و خانواده است و به راحتی حاضر نیست از همه چیز دست بکشد و در از دست دادنشان در عذاب است برعکس نیچه نه زنی و فرزندی، نه خانهای و خانوادهای و هیچ چیزی در دنیا ندارد که او را متعهد و صاحب نام و هویت بکند. او همه را جا گذاشته تا خود را ورای همه اینها بدست آورد و به دکتر بروئر هم پیشنهاد میکند که نباید پشت این نام و وظیفهها خود را پنهان کند. نیچه در پایان لب به اعتراف میگشاید که او هم درگیر تصویر عشق دختری بنام سالومه است و فقط خودش را پشت گفتگوی خود و دکتر و رهایی از همه پنهان کرده است در حالیکه او هم اسیر تصویر زنی است که همچون بروئر در عذاب است. اما تفاوت بروئر و نیچه در جایگاه انسانی و اجتماعی آنها است. نبرد دکتر بروئر و نیچه در اصل نبرد جایگاه خدایگان و جایگاه ارباب است. نیچه یک خدایگان است. ژاک آلن میلر میگوید؛ در خدایگان هیچگونه میانهروی و اعتدال و جایی برای خنثی بودن و بی تفاوت بودن نیست. او کسی نیست که خود را با نظم جهان سازگار کند. خدایگان کسی است که از اشتیاق خود چشمپوشی نمیکند. او هر نوع همانندسازی را پشت سر گذاشته است و تنها اشتیاق به ابژه a است که او را به پیش میراند. قرار گرفتن در جایگاه خدایان فرد را بسیار مستعد خیانت دیدن میکند و خیانت دیدن چیزی از او نمیکاهد. جایگاه خدایان در مقابل جایگاه ارباب است. در ذات ارباب مهمترین چیز کسب وجهه ناب و تایید شدن از سوی دیگری است و ارباب با وساطت بنده است که به پیشرفت نائل میشود بنابراین ارباب سرانجام به یک بنبست وجودی ناراضی کننده میرسد، به یک پوچی زندگی. گفتگو با افراد هیستریکی و بویژه آنا-اُ بود که زنگ اولیه روانکاوی را به صدا درآوردند. تا قبل از دکتر بروئر و فروید درمان هیستریکها آب گرم و شوک الکتریکی بوده است. اما با رنجی که دکتر بروئر از تصویر برتا در زندگیاش برد توانست شیوه جدیدی از درمان را ابداع کند که بیمار تمام زبالههای درونیاش را از طریق گفتگو و تداعی آزاد بدون فکرکردن به بیرون بریزد. دکتر بروئر به دنبال بیان درمانی و گفتارهای فلسفی نیچه پی به راز پوچی و "ازخودبیگانگی" خویش میبرد. افسردگی دکتر بروئر و تناقض در دلبستگی عاطفیاش به برتا بعدها به فروید کمک کرد تا حاصل تجربیات و تحقیقات خودش را در این زمینه در مقالهای بنام "ماخولیا و ماتم" تمام کند. زیگموند فروید که سالهای جوانیاش را میگذراند به عنوان یک شخصیت در حاشیه قصه، عقل منفک برویر است و هراز گاهی با دیدگاهی نو دربارهی رواندرمانی به کمک استاد و دوست خود میآید. فروید بعدها مفصل در مورد "ماخولیـــا" نوشت؛ رابطه با ابژه یا موضوع عشق گسسته میشود اما عشق به این ابژه رهایش نمیکند و احساس دو پهلو و متضادی را در فرد بوجود میآورد. عشق رها شده در پس یکی شدن مبتنی بر خودشیفتگی پناه میجوید و نفرت را در مورد ابژه جانشین یعنی نفس خود فرد وارد عمل میکند. لیبیدویی (libido) که از ارتباط با ابژه آزاد شده به هیچ ابژه دیگری منتقل نمیشود به درون نفس یا خودego پس کشیده میشود و در آنجا در خدمت همانندسازی (identification) با ابژه رها شده عمل میکند و از این به بعد، اگو یا خود فرد گویی همان ابژه رها و طرد شده است. خسران یا از دست دادن ابژه به از دست دادن خودego بدل میشود و شخص احساس پوچی و ناچیزی و افسردگی میکند، و گرایش و آمادگی برای دچار شدن به ماخولیا از تسلط و غلبه نوع خودشیفته گزینش ابژه ناشی میشود. بدین ترتیب ویژگی اصلی ماخولیا ترسهای و پرگوییهای بیمار درباره امکان فقیر شدن خویش است. او خود را بیارزش و عاجز از هرگونه موفقیت و منفور تصور میکند.
دیگر حسی برای نوشتن ندارم وقتی نیستی ات را صرف میکنم....
خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
اکنون زمان زندگیست ..تاخیر را باور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود ..نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن ...تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید...آزاده آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو ...زنجیر را باور نکن
ژانر: ترسناک, رازآلود, هیجان انگیز
فایل منتشر شده: Triangle 2009 BDRip x264 AVI 400MB
کیفیت: BDRip – عالی
فرمت: AVI
حجم: ۴۰۰ MB
زمان: ۹۹ دقیقه
امتیاز: ۶٫۶/۱۰
تاریخ انتشار: ۲۱ January 2010
زیرنویس فارسی: یافت نشد
کارگردان: Christopher Smith
بازیگران: Liam Hemsworth, Michael Dorman, Melissa George, Rachael Carpani, Emma Lung …
خلاصه داستان:داستان در مورد یه گروه دوسته که تصمیم میگیرن با یه قایق مسافرتی بزنن به دریا .... که بعد از چند ساعت تو دریا یک دفعه باد به کل از بین میرن و قایق تو دریا بی حرکت میمونه...
my thoughts go out to you, my immortal beloved ....i can live only wholly with you or not at all. be calm my life, my all. only by calm consideration of our existence can we achieve our purpose to live together.. ...
oh continue to love me. never misjudge the most faithful heart of your beloved.
ever thine
ever mine
ever our
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
بیا تا برایت بگویم چقدر تنهایی من بزرگ است..
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت شرایط همین است....
و در عمق نگاهم این تنهایی با وجود توست که همواره هموار می نماید..و
چقدر از برای امواج حضورت آسمان را نگاه می کنم
و ناگهان هر آنی به تو اندیشه ام میگیرد..
برج حمل (فروردین)
متولدین این ماه دوست دارند در همه چیز اول باشند. آنها از همه اطلاعات روز مربوط به مُد و مارک های مختلف لباس آگاهند. آنها از امتحان کردن هر چیزی که مطابق با علایقشان باشد هیچ واهمه ای ندارند و از جسورانه ترین استایل ها و سبک ها استفاده می کنند. به محض دیدن هر مدل جدید در ویترین مغازه ها، باکی ندارند که حقوق به زحمت به دست آورده شان را صرف خرید آن کنند، چون می خواهند اولین نفری باشند که آن مدل را تن می کند. مطمئناً هر مُد و سبک جدیدی از لباس برای اولین بار توسط یکی از متولدین این ماه پوشیده شده است.متولدین این ماه بنا بر طبیعت آتشین خود، تمایل زیادی به رنگ های قرمز و سیاه دارند. کاری ندارند که چه رنگ، چه جنس یا چه مدلی از لباس به آنها بیشتر می آید، آنها همه ی مدل ها و همه ی رنگ ها را امتحان می کنند. لباسهای آنها معمولاً رنگارنگ و پر نقش و نگار است. اما هر چه که هست کاملاً مطابق با آخرین مُد جهان است. کلاه و الماس برای زینت بخشیدن به انگشتان و گردن جزء لوازم زینتی است که بیشتر از چیزهای دیگر مورد استفاده متولدین این ماه قرار می گیرد.
مارک لباس مورد علاقه: Gucci
برج ثور (اردیبهشت)
تا به حال مشاهده نشده است که متولدین این ماه لباسی تن کنند که از مُد افتاده باشد. آنها جزء برجسته ترین مُدگرایان هستند که انتخابشان باعث فخر هر تولیدکننده لباس است. آنها خوب می دانند که در یک میهمانی شام چه لباسی باید تن کنند، و حتی لباس های کارشان را هم از معروف ترین مارک ها و تولیدکننده ها خریداری میکنند. قیمت لباس برای آنها هیچ اهمیتی ندارد، چون می دانند از هر چه که خوششان بیاید تا آخر عمر متعلق به آنها خواهد شد. با همه ی این اوصاف، به نظر متولدین این ماه، لباسهای خوش دوخت هیچ وقت از مُد نمی افتند و مارک و لیبل لباسها در درجه اول اهمیت قرار نمی گیرد.لوازم زینتی مربوط به گردن برای آنها نسبت به سایر لوازم اهمیت بیشتری دارد. شال گردن و گردن بند بسیار به آنها می آید. خانم های متولد این ماه بهتر است موهای خود را بالا جمع کنند و آنها را با گیره سرهای زمردین ببندند. به نظرشان رنگ های روشن و پر زرق و برق به درد طبقه متوسط اجتماع می خورد، و رنگ های قهوه ای، بژ و خاکی برای آنها مناسبتر است.
مارک لباس مورد علاقه: Louis Vuitton
برج جوزا (خرداد)
برای متولدین ماه دوقلوها هر روز با یک ماجرای جدید همراه است. احتمالاً این افراد هر روز صبح کمد لباسشان را باز می کنند و با جستجو درمیان کوه لباس های درهم و برهم، به دنبال لباسی می گردند که با حال و هوای آن روزشان جور باشد. زیاد دنبال مُدهای مختلف نیستند چون خیلی زود از آن خسته می شوند. اما اگر هر روز یک مُد جدید برای آنها وجود داشته باشد، مشتاقانه از آن استقبال خواهند کرد، اما آن مُد فقط ۲۴ ساعت برای آنها دوام خواهد داشت و نه بیشتر. در خرید کردن مراقب خرج کردن و قیمت ها هستند، اما اگر از چیزی واقعاً خوششان بیاید، بی تردید آن را می خرند. مارک لباس برای آنها کوچکترین اهمیتی ندارد، چیزی که برای آنها مهم است این است که از ظاهر لباس خوششان بیاید، همین.به پوشیدن تاپ و بلوزهای تنگ و چسبان علاقه زیادی دارند، چون می توانند بازوهای زیبایشان را از این طریق به نمایش بگذارند. دست بند و بازوبند جزء لوازم زینتی مورد علاقه آنهاست. اگر بخواهند صبح ها از خانه خارج شوند، آرایش چندانی نمی کنند، شاید فقط یک آرایش خیلی ساده و کمرنگ، مثل یک برق لب. متولدین این ماه دوست دارند هر مدل لباسی را امتحان کنند، اما با اینحال آرایش موهایشان همیشه ساده است.
مارک لباس مورد علاقه: Alexander McQueen
برج سرطان (تیر)
خوشبختی بالاپوشی است که سالیان سال همراه متولدین این ماه است. همانقدر که به عزیزان و نزدیکانشان وابسته هستند، به لباسهایشان نیز وابسته اند. در گنجه لباسهای متولدین این ماه، حتی قدیمی ترین لباسهایشان هم دیده می شود. خانم های متولد این ماه علاقه ای به پوشیدن لباسپای اسپرت ندارند، و در لباسهایشان همواره حال و هوای زنانه دیده می شود. در کمد لباسشان انواع و اقسام مدل های لباس زیر، از هر رنگ و مدل وجود دارد. پیراهن های مجلسی و زنانه برایشان در راس اهمیت قرار دارد.به نظرشان هر لباسی با جواهرات زیبا و گردن بند های بلند، زیباتر و کامل تر می شود. برای آنها مروارید زیباترین جواهر است و هاله هایی از رنگ سبز آنها را باشکوه تر می کند. اما زیاد اهل آرایش کردن نیستند، مگر اینکه انجام آن سریع و مختصر باشد. برای خشک کردن موها به هیچ وجه از سشوار استفاده نمی کنند، و ترجیح میدهند موهایشان به طور طبیعی خشک شود. آنها ترجیح می دهند که بنا بر راحتی خودشان لباس انتخاب کنند نه براساس مُد روز، اما خوب می دانند که چطور جلوی جمع حاضر شوند که همه را مسحور خود کنند.
مارک لباس مورد علاقه: Ralph Lauren
برج اسد (مرداد)
متولدین این ماه دوست دارند بهترین از هر چیز را برای خود داشته باشند. اگر پول خرید لباسی را نداشته باشند، به هر طریقی باید آن را از آنِ خود کنند. همیشه خوش کیفیت ترین لباسها را بر تن این افراد می بینید. راحت بودن لباس برای آنها کم ترین اهمیت را دارد، درعوض مارک و لیبِل لباس و مطابق بودن آن با آخرین مد روز برای آنها در درجه اول اهمیت قرار دارد. کت و شلوارهای رسمی را در محل کار می پوشند اما در ساعات فراغت ترجیح می دهند لباسهای اسپرت تر و البته از مارک ها معروف تن کنند.خانم های متولد این ماه در استفاده از جواهرات و زینت آلات پر زرق و برق و گرانقیمت زیاده روی می کنند. رنگ های مورد علاقه آنها طلایی، برنز و نارنجی است. متولدین این ماه دوست دارند طوری لباس بپوشند که نظر هر بیننده ای را به خود جلب کند، و الحق که راه آن را خوب بلدند.
مارک لباس مورد علاقه: Versace
برج سنبله (شهریور)
متولدین این ماه به خوبی از لباسهایشان محافظت می کنند و لباسهایشان همیشه اتوکشیده و شق و رق است. این افراد که ذاتاً ساده گرا هستند، به قیمت لباس اهمیت زیادی می دهند. ترجیح می دهند لباسهایی گرانتر و خوش کیفیت تر داشته باشند، تا لباسهایی ارزان که با یک یا دو بار شستشو از بین برود. هیچ آثاری از زرق و برق در لباس آنها مشاهده نمی کنید و وقتی از در خانه بیرون می روند، مثل فرشته ها در کمال سادگی و البته زیبایی هستند. لباسهایی که انتخاب می کنند، علاوه بر سادگی بسیار خوش دوخت هستند و یک عمر برایشان ماندگار خواهند بود.زنان متولد این ماه علاقه زیادی به پوشیدن تاپ و بلوزهای کوتاه دارند تا شکم حقیقتاً زیبایشان را به نمایش بگذارند. موهایشان که معمولاً به سادگی آرایش می شود، با مُد هر فصلی کاملاً جور می شود. به رنگ های طبیعی مثل قهوه ای برای لباسهایشان علاقه زیادی دارند. آنها علاقه زیادی به استفاده از جواهر و زینت آلات ندارند و به ندرت در سر و دست آنها نشانی از زیورآلات مشاهده می شود، مگر انواع بسیار ساده آن که به پوستشان هم حساسیت ندهد.
مارک لباس مورد علاقه: Calvin Klein
برج میزان (مهر)
طبع کمال طلب متولدین این ماه، هیچ علاقه ای به لباسهای از مد افتاده ندارد. اطلاعات آنها درمورد انواع سبک ها و استایل ها و مُد به اندازه ای است که باعث میشود همه برای مشورت پیش آنها بیایند. وقتی صبح ها برای آماده شدن جلوی کمد لباسشان می ایستند، مجموعه ی شگرفی از انواع انتخاب ها پیش رویشان قرار می گیرد اما فرصتشان برای انتخاب بسیار کوتاه است. آنها می دانند که همه ی لباسهایشان عالی است و جذابشان می کند، اما باید لباسی را پیدا کنند که آن روز بتواند بیشترین تاثیر را بگذارد. لباسهای آنها همیشه خوش دوخت و بی عیب و نقصند و سعی می کنند از معروف ترین مارک ها و تولیدکننده ها خرید کنند.اگر گوش سمت راستشان را سوراخ کرده اند، گوش سمت چپشان هم باید سوراخ شود. هر چیز که در تن آنها می بینید کاملاً متعادل و متوازن است. از انتخاب رنگ لباس گرفته تا فاصله بین دکمه های روی کتشان، همه دقیق و متعادل است. آرایش صورتشان آنقدر بی عیب و عالی است که گویی هیچ آرایشی نکرده اند. از جواهر هم فقط برای برجسته تر کردن زیباییشان استفاده می کنند. به طور کلی متولدین این ماه عاشق خرید کردن هستند و این از سر و وضعشان کاملاً پیداست.
مارک لباس مورد علاقه: Giorgio Armani
برج عقرب (آبان)
طبقه بندی کردن متولدین این ماه که همیشه جذاب و سکسی لباس می پوشند بسیار دشوار است. یک روز مطابق آخرین مُد روز و روز دیگر مطابق استایل ها و سبک های قدیمی لباس می پوشند. اما هر چه که بپوشند، قصد و نیت مخصوصی از آن دارند. اگر با لباس باز و سکسی بیرون بروند، احتمالاً به دنبال جلب نظر مردان هستند. اگر کت و شلوار مارک دار بسیار گرانقیمت تن کنند، احتمالاً قصد تصاحب مقام بالایی از شرکت در سرشان است. تا حدی از مُد پیروی می کنند که شایسته و متناسب آنها باشد، و به هیچ وجه بنده و برده مُد نمی شوند.استفاده از زیورآلات آنها نیز با تناقض همراه است. ممکن است گاهی سر و دستشان را پر از جواهر کنند یا اصلاً به کلی از زیورآلات استفاده نکنند. موهایشان ممکن است یک روز بلند و روز دیگر کوتاه باشد. آنها خدای تغییر قیافه اند و یکی از مهمترین ابزارهایشان برای این منظور، آرایش و گریم است. متولدین این ماه طبیعت حساس و ظریفشان را از طریق رنگ های سیاه و قرمز هویدا می کنند.
مارک لباس مورد علاقه: Miu Miu
برج قوس (آذر)
کمانداران متولد این ماه، سعی می کنند بنا بر راحتی خود لباسهایشان را انتخاب کنند و چندان طالب مُد نیستند. آنها لباسهایی را انتخاب می کنند که بتوانند به راحتی در آن حرکت کرده و جنب و جوش کنند. شلوار جین های گشاد و پیراهن های آزاد، و به طور کلی لباس اسپرت کاملاً با روحیات آنها سازگار است. برای آنها اهمیتی ندارد که دیگران درمورد ظاهرشان چه می گویند.کفش های انتخابی آنها در تابستان سندل و در زمستان کفش های اسپرت کوه نوردی است. هرچند ممکن است گه گاه با پای برهنه هم اینطرف آنطرف بروند. زنان متولد این ماه عادت به استفاده از زیورآلات ندارند و علاقه ای هم به آرایش کردن از خود نشان نمی دهند. از رنگ های شاد و زنده استفاده می کنند که به خوبی با طبع شوخ و شنگ آنها سازگار است. مردان متولد این ماه هیچ ابایی از گذاشتن ریش های خشن و نامرتب ندارند و خانم ها نیز موهایشان را معمولاً به صورت طبیعی زینت می کنند.
مارک لباس موردعلاقه: Marc Jacobs
برج جدی (دی)
متولدین این ماه، چه زن و چه مرد، طالب لباسهای کاملاً رسمی هستند. آقایون کت و شلوار را به ژاکت های اسپرت و خانم ها کفش های پاشنه بلند را به سندل ترجیح می دهند. آنها دوست دارند بهترین لباسها را تن کنند اما نه به این قیمت که همه ی حقوقشان را صرف خرید آن کنند، به همین منظور بیشتر لباسهایشان را در حراج ها خریداری می کنند. سعی می کنند فقط لباسهای مورد نیاز خود را خریداری کنند و از همه ی لباسهایشان هم استفاده میکنند. ممکن است لباسهایشان متعلق به آخرین مد روز نباشد، اما آنقدر شیک هستند که رئیسشان بفهمد که در کارشان کاملاً جدی هستند.آن پولی را که در خرید لباس صرفه جویی می کنند، صرف خرید وسایل زینتی می کنند. جواهراتشان ساده اما گران هستند. متولدین این ماه هم رنگ های قهوه ای، بژ و خاکی را ترجیح می دهند. موهایشان را معمولاً کوتاه اما مدل دار و شیک نگاه می دارند و در کمتر از پنج دقیقه می توانند به خوبی آن را آرایش کنند. متولدین این ماه را می توان جزء اولین نفراتی دانست که ساعت های دیجیتالی و کامپیوتری دست کردند و موبایل هم که زینت جیب هایشان است.
مارک لباس موردعلاقه: Donna Karan (DKNY)
برج دلو (بهمن)
متولدین این ماه را هیچوقت مشغول خرید در فروشگاه های بزرگ نمی بینیم. آنها بیشتر ترجیح می دهند تا از بوتیک های کوچکتر و البته ارزانتر خرید کنند. این افراد هم به سبک خودشان از مُد پیروی می کنند. گنجه لباسهایشان پر از لباسهای رنگی و جورواجور است. بین این لباسهای مختلط، و مختلف، به ندرت لباس واقعاً خوش دوخت و باشکوهی پیدا می شود.قوزک پا، عضو مورد علاقه آنها در بدنشان است (هرچند همیشه یا پیچ خورده یا رگ به رگ شده است). به همین خاطر مچ بند، سندل هایی که بندشان به دور قوزک پا بسته می شود و دامن های بلند تا قوزک، جزء لباسها و زیورآلات مورد علاقه خانم های متولد این ماه است. رنگ و مدل موهایشان مدام در حال تغییر است، اولین بار برای غافلگیر کردن والدینشان موهایشان را به رنگ سبز درآوردند، اما باقی عمر برای جلب نظر سایر مردم این رنگ کردن ها را ادامه دادند. از آرایش های روشن و متنوع استفاده می کنند، اما اگر از آرایش خوششان نیاید، حتی یک کرم خشک و خالی هم به صورتشان نمی زنند.
مارک لباس موردعلاقه: Anna Sui
برج حوت (اسفند)
متولدین این ماه دوست دارند به راحتی میان انواع مختلف لباس، انتخاب کنند. درخانه بیشتر با پاهای برهنه، دامن های بلند و آزاد هستند. در لباس پوشیدن طالب آزادی هستند، ولی از آنجا که می دانند نمی توانند لخت به خیابان بروند، به حراجی ها رفته تا لباس مورد علاقه شان را خریداری کنند. اگر به حال خودشان گذاشته شوند، ترجیح می دهند با همان لباس زیر اینطرف و آنطرف بروند و اگر هم سردشان شد پتو دور خود بپیچند.سنگ ها و جواهرات مرواریدنما زینت آلات خوبی برای آنها به حساب می آید. زنجیرهای کمر، مچ بند، پابند، و البته انگشتر های انگشتان پا، تنوع جالبی به لباس پوشیدنشان می دهد. موهایشان معمولاً بلند است و می دانند که چطور آن را به سرعت مرتب کنند. معمولاً وقت زیادی را برای انتخاب یا پوشیدن لباس اختصاص نمی دهند و اصلاً نگران وضعیت ظاهریشان نیستند.
۱- اینترنت چقدر بزرگ است؟!
گوگل، تخمین میزند که در اینترنت ۵ میلیون ترابایت، اطلاعات وجود داشته باشد که معالدل ۵ میلیارد گیگابایت یا ۵ تریلیون مگابایت است. از انجا که مغز انسان ظرفیتی حدود یک تا ۱۰ ترابایت دارد، اگر متوسط ظرفیت مغز را ۵ ترابایت در نظر بگیریم، اینترنت معادل ظرفیت مفز یک میلیون انسان است.
بیایید حجم اطلاعات اینترنت را طور دیگری معادلسازی کنیم تا تصورش برایمان آسانتر شود. یک ترابایت را میتوان روی ۲۱۲ DVD یا ۴۰ دیسک بلوری blue ray ضبط کرد. به این ترتیب برای ذخیرهسازی کل اینترنت به یک میلیارد DVD یا ۲۰۰ میلیون دیسک بلوری نیاز داریم!
۲-میزان دسترسی به اینترنت:
۲۶٫۶ درصد از جمعیت دنیا به اینترنت دسترسی دارند. البته در قارهها و مناطق مختلف میزان دسترسی به اینترنت متفاوت است. در آمریکای شمالی سه چهارم مردم، در استرالیا و اقیانوسیه ۶۰ درصد، در اروپا، پنجاه درصد، در آمریکای لاتین و منطقه حوزه کارائیب، ۳۲ درصد، در خاورمیانه ۲۹ درصد، در آسیا ۲۰ درصد و در آفریقا ۸ درصد مردم به اینترنت دسترسی دارند.
۳- ایمیل: هر روز ۲۴۷ میلیارد ایمیل فرستاده میشود که البته ۸۱ درصد آنها یعنی ۲۰۰ میلیارد عدد از انها، اسپم هستند. به عبارت دیگر سالیانه ۹۰ تریلیون ایمیل فرستاده میشود.
۴- نبرد اینترنت و تلویزیون: ۵۹ درصد آمرکاییها به طور همزمان در هنگام دیدن تلویزیون از اینترنت هم استفاده میکنند. برآوردها نشان میدهد که اینترنت بیش از تلویزیون، وقت آزاد مردم را به خود جلب میکند.
۵- اینترنت در زندگی نوجوانها: نوجوانها در آمریکا، هر هفته ۳۱ ساعت آنلاین هستند. که ۳٫۵ ساعتش را صرف چت میکنند. ۲ ساعتش را صرف دیدن ویدئوهای یوتیوب میکنند. ۲ ساعتش را صرف تماشای ویدئوهای مستهجن آنلاین میکنند. ۱٫۵ ساعت را در سایتهایی میگذرانند که توصیههای تنظیم خانواده و پیشگیری از بارداری می کند. بیشتر از یک ساعت را در سایتها جراحی زیبایی و پلاستیک میگذارنند و ۳۵ دقیقه هم نکات مربوط به کاهش وزن و رژیم غذایی را در وبسایتهای مربوطه مطالعه میکنند.
در مقام مقایسه، آنها تنها ۴ ساعت را صرف انجام تکالیف تحصیلی میکنند!
۶- در اینترتت ۲۳۴ میلیون سایت و ۱۲۶ میلیون وبلاگ وجود دارد.
۷- حدود ۳۰ درصد آمریکاییها،۶ درصد بریتانیاییها، ۵ درصد ژاپنیها، ۴ درصد برزیلیها و کانادییها وبلاگنویسی میکنند. ۵۱ دصد وبلاگنویسها زن و ۴۹ درصد آنها مرد هستند. ۵۳ درصد وبلاگنویسها بین ۲۱ تا ۳۵ سال سن دارند و ۲۰ درصدشان کمتر از بیست سال سن دارند.
۸- هر ثانیه بیش از ۲۸ هزار نفر کاربر اینترنت، مشغول مشاهده مختوای نامناسب ویدئویی هستند.
۹- اینترنت موبایلی: ۷۰ درصد کاربران اینترنت موبایلی، تنها زمانی که بیرون از منزل هستند، از اینترنت موبایلی استفاده نمیکنند، آنها در داخل منزل هم به از اینترنت موبایلی بهره میبرند. ۸۷ درصد کاربران اینترنت موبایلی، بیش از یک بار در روز به اینترنت متصل میشوند و البته ۵۰ درصد کاربران هم بیش از ۵ بار در روز از اینترنت موبایلی استفاده میکنند. ۸۱ درصد کاربران در هر نوبت اتصال به اینترنت موبایل، بیش از ۱۵ دقیقه وبگردی میکنند. ۶۰ درصد کاربران هم به منظور استفاده از شبکههای اجتماعی از اینترنت موبایل استفاده میکنند.
۱۰- چرا از اینترنت موبایل استفاده میکنند؟!
۱۶ درصد برای سرگرمی، ۱۰ درصد برای رسیدن به انواع و اقسام اطلاعات، ۱۳ درصد برای مقاصد اقتصادی و مدیریت امورات مالی و بانکی، ۳۴ درصد برای استفاده از سرویسهای پیشپرداخت و ۵ درصد برای گیم و خرید.
۱۱- توییتر: توییتر ۱۰۵ میلیون کاربر دارد.
فیسبوک بیش از ۴۰۰ میلیون کاربر فعال دارد.
تخمین زده میشود که یوتیوب بین ۱۲۰ تا ۱۲۴ میلیون کاربر داشته باشد که معادل یک سوم کل جمعیت آمریکاست.
هر ماه ۲٫۵ میلیارد عکس در فیسبوک آپلود میشود.
۱۳- هر ماه، کاربران اینترنت ۱۲٫۲ میلیارد ویدئو تماشا میکنند. فقط در آمریکا، به تنهایی، در هر ماه ۹۲۴ میلیون ویدئو در سایت hulu مشاهده میشود. ۱۲- هر دقیقه، از شش میلیون صفحه فیسبوک بازدید میشود که معالدل ۳۷٫۴ تریلیون مرور صفحه در سال میشود.
۱۴- هر روز ۵۰ میلیون توییت انحام میشود. در سال ۲۰۰۷، تعداد توییتها روزانه تنها ۵هزار تا بود، در سال ۲۰۰۸، این عدد به ۳۰۰ هزار و در سال ۲۰۰۹ به ۲٫۴ میلیون رسید.
امروزه در هر ثانیه ۶۰۰ توییت انجام میشود!
همه رودها به دریا می ریزند، زیرا دریا از آنها فروتر است، فروتنی به دریا قدرت می بخشد، اگر می خواهید زندگی مردم دیگر را سامان بخشید، فروتر از آنها قرار گیرید.
توجه : سوال سوم را فقط 2% مردم میتوانند پاسخ دهند .
اینجا چهار سوال معمولی و یک سوال جایزهدار وجود دارد. شما باید فوراً به اونا پاسخ بدین. نباید وقت زیادی تلف کنید، به همه سوالات فوراً پاسخ دهید.
قبوله؟
آماده؟ حرکت !!!
سوال اول:
شما در یک مسابقه سرعت شرکت کردهاید.
از نفر دوم سبقت میگیرید؟
اکنون در چه جایگاهی قرار دارید؟
جواب:
اگر پاسخ شما جایگاه اول بوده، بهطور حتم شما دارید اشتباه میکنید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جایگاه او را به دست خواهید آورد پس دوم میشوید!
سوال دوم:
اگر از نفر آخر سبقت بگیرید، جایگاه شما …. ؟
جواب:
اگر پاسخ شما جایگاه یکی مانده به آخر بوده، دوباره دارید اشتباه میکنید!
به من بگو ببینم: تو چطور میتونی از نفر آخر سبقت بگیری؟؟*به قول مرتضی لوک خوش شانس میتونه!!!*
تا اینجا که زیاد خوب نبودی! بودی؟
سوال سوم:
یه سوال خیلی ساده ریاضی!
توجه: این مسئله فقط باید در کله شما حل شود! از کاغذ و قلم و ماشینحساب استفاده نکنید.
۱۰۰۰ تا بگیر و ۴۰ تا بهش اضافه کن.
حالا ۱۰۰۰ تای دیگه بهش اضافه کن.
حالا ۳۰ تا اضافه کن.
۱۰۰۰ تای دیگه اضافه کن.
حالا ۲۰ تا اضافه کن.
حالا ۱۰۰۰ تای دیگه هم اضافه کن.
حالا ۱۰ تا بهش اضافه کن. مجموعش چقدر شد؟
جواب:
مجموعش شد ۵۰۰۰ تا؟
جواب درست در حقیقت ۴۱۰۰ میباشد!
قبول نداری؟ با ماشین حساب دوباره حساب کن!
امروز قطعاً روز تو نیست.
سعی کن سوال آخر را درست جواب بدی
سوال چهارم:
پدر مریم پنج تا دختر داره:
نانا،
نِنِ
نینی
نُنُ
اسم دختر پنجم چیه؟
جواب:
نونو؟
نه ! البته نه.
اسمش مریمه!
سوال رو دوباره بخون.
خُب، حالا سوال جایزهدار:
یه آقای کر و لالی میخواد مسواک بخره. با در آوردن ادای مسواک زدن، میتونه خواستهاش را به دکاندار حالی کنه و موفق به خرید مسواک بشه.
سوال:
حالا اگه یه مرد کوری بخواد عینک آفتابی بخره، چطوری باید منظورش رو به فروشنده حالی کنه؟
جواب:
اون فقط باید دهنشو باز کنه و اینو از فروشنده بخواد. به همین سادگی!
در صورت پاسخ دادن به سوال سوم دلیل اشتباه 98% مردم را در نظرات بنویسید.
یک تست هوش براتون گذاشتم که حتما از خواندن آن لذت میبرید البته سوالات رو اینجا گذاشتم و شما باید پس از پاسخ دادن به سوالات به ادامه مطلب برید تا جواب ها رو ببینید مطمئنا شکه میشید !!
تست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط ۵ ثانیه (یکم بیشترم شد عیبی نداره ) به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در ۱۰ میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آسانی سوالات شما را گول نزند !!!).
۱- بعضی از ماهها ۳۰ روز دارند بعضی ۳۱ روز چند ماه ۲۹ روز دارد؟
۲- اگر دکتر به شما ۳ قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت ۱ قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
۳- من ساعت ۸ شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که ۹ صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
۴- عدد ۳۰ را به نیم تقسیم کنید وعدد ۱۰ را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
۵- مزرعه داری ۱۷ گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز ۹ تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
۶- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
۷- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
۸- اگر ۲ سیب از ۳ سیب بردارین چند سیب دارید؟
۹- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
۱۰- اگر اتوبوسی را با ۴۳ مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور ۵ مسافر را پیاده کنید و ۷ مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان ۸ مسافر پیاده و ۴ نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از ۱۴ ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟
پاسخ دادید؟
ادامه مطلب
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
جواب زن خیلی جالب بود.
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد !
يا زميني را که، دلش ازسردي شب هاي خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبريز شد و
نفسي از سر اميد کشيد
ودر آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد
زير پاهامان ريخت ،
تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داري و من
هر شب و روز ،
آرزويم ، همه خوشبختي توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
کارآن هايي نيست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او هماني است که در تار ترين لحظه شب، راه نوراني اميد
نشانم مي داد ...
او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد ، همه زندگي ام ،
غرق شادي باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معني خوشبختي ،
بودن اندوه است ...!
اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه ! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين ...
ولي از ياد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!
دوباره مثل برق همه چیز گذشت و گذشت...
هیچ زمان باوری برایمان نبود که گذاری شاملمان شود ..و هیچ قابل تصوری به فکرمان خطور نمیکرد که بی او و تنها با یاد خوبی های او یک ، دو ، سه نفس هایمان را به هزارگان برسانیم.
او سالی نیست و ما هنوز با نگاه رو به درمان جای خالیش را نشانه گرفتیم...سخت میگذرد اما چه میتوان کرد و نکردیم!
و اینک تنها به او نمی اندیشم...
به یادگاریهایش نگاه میکنم به نگاه سنگین و آرام بازمانده اش ..اویی که به من تصویر پاکی از گذشت زمینی را باوضوح وصف ناشدنی نشان داد...او گذشت و اینها نیز..
آن خوبی ها شاید اگر دریغ میشد نیز بی تائید نبود اما مرا به این فکر میبرد که هستند انسانهایی که پیشه شان بخشش است...؟
خوبی های او برایم کتیبه ایست که هر روز از آن ها سرمشق میگیرم...
امضا
از زبان کسیکه تا نفس را از او دریغ نکنند به یاد خواهد داشت که روزی به چه نگاهی در حق او قضاوت شد...
کاش توانی برای احیای این جبران در اوی حقیر برای آن بزرگوار وجود داشت ....ا
مشکلات دیگر زندگی آدم را کم اهمیت می کند.
-فهمــیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته
" از این قسمت باز کنید" سخت تر از طرف دیگر است .
-فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی
دستت تو جیبته روی یخ راه بری .
-فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد
بدون آنکه به زنت بگویی " دوستت دارم" .
-فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم،
آن را به نحو احسن انجام می دهم .
-فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم .
-فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند
ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند.
-فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه
" حالا باشه تا بعد " این یعنی " نه" .
نقل قولهای از افراد متفاوت از کتاب
" در زندگی فهمیده ام که"" -فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که
آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم.
-فهمــیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند
هرگز اتفاق نمی افتند .
-فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ،
من می ترسم .
-فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک
"زندگی خوب"حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند .
-فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ،
نفر جلوی من اصلا عجله ندارد .
-فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم
زمانی است که از تعطیلات برگشته ام .
-فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل - رفع همان مشکل
و اعلام رفع مشکل به همه.
-فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری ،
باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید .
-فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم
ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم.
-فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است.
-فهمــیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده
-فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست...
اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند!
-در زندگى فهمــیده ام در فکر عوض کردن همسرم نباشم....
خودمو عوض کنم و وفق بدم به موقعیتها و مراحل مختلفه زندگیم
تا بتونم با بینش واضح زندگیم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم.
-هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى
تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم.
-فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد
بلکه از ان رد می شود.
-فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه
و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت.
-فهمــیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید
بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی !
راستی شما چی از زندگی فهمــیده اید ؟
1. کنجکاوی را دنبال کنید
"من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم"
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟
من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد.
به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام.
شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

2. پشتکار گرانبها است
"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم"
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.
پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.
با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.

3. تمرکز بر حال
"مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمی دهد"
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی.
من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز.
یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است.

4. تخیل قدرتمند است
"تخیل همه چیز است. می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تر است"
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید؟
تخیل پیشدرآمد تمام داشتههای شما در آینده است.
نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین می دهید؟
اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

5. اشتباه کردن
"کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد"
هرگز از اشتباه کردن نترسید چون اشتباه شکست نیست.
اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید.
قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید.
من این را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.

6. زندگی در لحظه
"من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد"
تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید.
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید.
بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهید.
این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

7. خلق ارزش
"سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید"
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید.
اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید.
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید.
بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد.
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.

8. انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید
"دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن"
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید، به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.
برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

9. دانش از تجربه می آید
"اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است"
دانش از تجربه می آید. شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد.
شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید.
تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید!
وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.

10. اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید
"اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد"
دو گام هست که شما باید انجام بدهید:
اولین گام اینکه شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است.
گام دوم هم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید.
اگر شما بتوانید این دو گام را حساب شده انجام دهید موفقیت از آن شماست.

این هم یک معما از آلبرت انیشتین که در نوع خود نادر است!
گفتنی است آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت.
به گفته وی تنها 2 درصد از مردم جهان می توانند این معما را حل کنند
و 98 درصد بقیه از عهده ی حل این مسئله بر نمی آیند.
اگر شما خود را جزو همان 2 درصد افراد باهوش دنیا میدانید، پس این گوی و این میدان!
با پاسخ به این مسئله هوش خود را آزمایش کنید و ببینید در میان افراد باهوش دنیا قرار دارید یا خیر.
توضیح اینکه هیچگونه کلک و حقه ای در معما وجود ندارد و تنها منطق محض میتواند شما را به جواب برساند.
در خیابانی 5 خانه در 5 رنگ متفاوت وجود دارد.
در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت زندگی میکند.
این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت مینوشند، سیگار متفاوت میکشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری میکنند.
جزئیات مسئله:
مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی میکند.
مرد سوئدی، یک سگ دارد.
مرد دانمارکی چای می نوشد.
خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه ی سفید قرار دارد.
صاحب خانه سبز قهوه می نوشد.
شخصی که سیگار Pall Mall می کشد، پرنده پرورش می دهد.
صاحب خانه زرد سیگار Dunhill می کشد.
مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
مرد نروژی در اولین خانه زندگی میکند.
مردی که سیگار Blends می کشد، در کنار مردی که گربه نگه میدارد زندگی میکند.
مردی که اسب نگهداری میکند، کنار مردی که سیگار Dunhill میکشد زندگی میکند.
مردی که سیگار Blue Master می کشد، آبجو می نوشد.
مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
مردی که سیگار Blends می کشد، همسایه ای دارد که آب می نوشد.
سوال:
کدام یک در خانه خود ماهی نگهداری میکند؟
1. BOO_S
2. _ _NDOM
3. F_ _K
4. P_N_S
5. PU_S_
6. S_X
Answers:
1. BOOKS
2. RANDOM
3. FORK
4. PANTS
5. PULSE
6. SIX
You got all 6 wrong....didn' t you?
You do NOT have an Alzheimer Problem “ you have a Sex Problem
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را در خور ؟
هیچ
من چه دارم که سزاوار تو ؟
هیچ
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه کم داری ؟
هیچ
بی تو در میابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟
درهمين حين متوجه شدم که بيرون باد شديدي مياد، بارونيه و راديو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعيت هوا به همون بدي باقي خواهد موند...تصميمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشين رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و يواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود.... اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: "هوا بيرون خيلي بده...." که همسر عزيزم جواب داد: " آره، ولي باورت ميشه که اين شوهر احمق من تو همچين هوائي رفته ماهيگيري؟
روزگاریست که شیطان فریاد می زند:
آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد...
خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک.. . عجیب این است که تو
به این بزرگی من به این کوچکی را هیچگاه فراموش نمی کنی...
اما من به این کوچکی تو به این بزرگی را گاهی فراموش می
کنم ..!
مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود . مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود . مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده . ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه ، چون حنجره اش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل ، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد .
دکتر: هه ! شوخی کردم ... زنت همون اولش مُرد .!
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من... همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربههای همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک هان، ولی … آخر … ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند


